عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
76
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
إِنَّا أَرْسَلْناكَ بالحق - ما كه در الهيّت يكتائيم و در احديّت بىهمتائيم ، در ذات و صفات از خلق جداييم ، متّصف بكبريائيم ، خالق زمين و سماايم ، پناه هر گدا و راحت هر آشنائيم ، باسرار خلق دانائيم و بر اعمال همه گواهيم . أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً - ترا فرستاديم بخلق تا آشنايان را از لطف ما خبر دهى كه نواختنىاند ، بيگانگان را بيم نمايى كه گداختنىاند ، دوستان را بشارت دهى كه سراى سعادت از بهر ايشان مىآرايند ، دشمنان را بيم دهى كه زندان دوزخ براى ايشان مىتابند . وَ سِراجاً مُنِيراً - اى مهتر ! آفتاب چراغ آسمان است و تو چراغ زمينى ، آفتاب چراغ دنياست ، تو چراغ دينى ، آفتاب چراغ فلك است ، تو چراغ ملكى ، آفتاب چراغ آب و گل است ، تو چراغ جان و دلى ، آفتاب چراغ اين جهانست ، تو چراغ اين جهان و آن جهانى . اى آدم ! هر چند تو سر جريدهء اصفيايى و عنوان صحيفهء انبيايى ، لكن با محمد همراهى چون توانى ؟ كه درد زدهء اين خطابى كه : اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً و او در سور اين سرور است كه : أَسْرى بِعَبْدِهِ . اى نوح ! هر چند تو شيخ الانبيايى و در معهد نبوّت مجاب الدّعائى ، تو طاقت صحبت محمد چون دارى ؟ كه سراسيمهء اين زخمى كه : فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ، و او دست آموز اين لطف است كه وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى . اى خليل ! هر چند تو پيشواى ملّتى و طراز حلّهء خلّتى ، لكن با محمد برابرى نتوانى كه تو در توارى اين تهمتى كه : بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ ، و او در زمرهء اين عصمت است كه : لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ . اى موسى كليم ! هر چند تو همراز رحمانى و مصطنع لطف يزدانى ، با محمد مقاومت چون توانى ؟ كه تو مهجور اين ضربتى كه : لَنْ تَرانِي و او مخمور اين شربت است كه : أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ . وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلًا كَبِيراً - اى محمد ! مؤمنان را بشارت ده كه ايشان را بنزديك ما نواخت نيكوست و كرامت بىنهايت و فضل تمام : داعى را